حافظ قلابي
http://www.p30download.com/up/files/2/image/mobile/hafez.jpg 

نيمه شب پريشب گشتم دچار كابوس

ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس

گفتم: سلام حافظ  گفتا : عليك جانم

گفتم: كجا روي؟ گفت والله خود ندانم

گفتم : بگير فالي گفتا نمانده حالي

گفتم: چگونه اي؟ گفت: در بند بي خيالي

گفتم كه تازه تازه شعر و غزل چه داري؟

گفتا كه مي سرايم شعر سپيدباري

گفتم: ز دولت عشق، گفتا: كودتا شد

گفتم: رقيب، گفتا: كله پا شد

گفتم: كجاست ليلي؟ مشغول دلربايي؟

گفتا: شده ستاره در فيلم سينمايي

گفتم: بگو، ز خالش، آن خال آتش افروز؟

گفتا: عمل نموده، ديروز يا پريروز

گفتم: بگو ز مويش، گفتا كه مش نموده

گفتم: بگو، ز يارش، گفتا ولش نموده

گفتم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟

گفتا: شديد گشته معتاد گرد و افيون

گفتم: كجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟

گفتا: خريده قسطي تلويزيون به جايش

گفتم: بگو، ز ساقي حالا شده چه كاره؟

گفتا: شدست منشي در دفتر اداره

گفتم: بگو؛ ز زاهد آن رهنماي منزل

گفتا: كه دست خود را بردار از سر دل

گفتم: ز ساربان گو با كاروان غم ها

گفتا: آژانس دارد با تور دور دنيا

گفتم: بگو، ز محمل يا از كجاوه يادي

گفتا: پژو، دوو، بنز يا گلف نوك مدادي

گفتم كه قاصدت كو آن باد صبح شرقي

گفتا كه جاي خود را داده به فاكس برقي

گفتم: بيا ز هدهد جوييم راه چاره

گفتا: به جاي هدهد ديش است و ماهواره

گفتم: سلام ما را باد صبا كجا برد؟

گفتا: به پست داده، آورد يا نياورد؟

گفتم: بگو ز مُشكٍ آهوي دشتِ زنگي

گفتم: سراغ داري ميخانه اي حسابي؟

گفتا: آنچه بود از دَم گشته چلو كبابي

گفتم: بيا دو تايي لب تر كنيم پنهان

گفتا: نمي هراسي از چوب پاسبانان؟

گفتم شراب نابي تو دست و پا نداري؟

گفتا كه جاش دارم وافور با نگاري

گفتم: بلند بوده موي تو آن زمان ها

گفتا : به حبس بودم اَز ته زدند آن ها

گفتم: شما و زندان؟ حافظ ما رو گرفتي؟

گفتا: نديده بودم هالو به اين خرفتي

|+| نوشته شده توسط حامد در ۶ بهمن ۱۳۸۸ و ساعت ۰۹:۴۷:۰۴ آرشيو نظرات (12)