شهيد چمران از زبان همسرش "غادة"
سالها از آرام گرفتن چمران مي گذرد . روزهاي تكاپو و از پشت صخره اي پشت صخره ديگرپريدن و پناه گرفتن ، و روزهاي جنگ هاي سرنوشت ساز پايان يافته اند و اكنون در اين روزگار به ظاهر آرام "غاده چمران" با لحني شكسته داستاني روايت مي كند، "داستان يك نسيم كه از آسمان روح آمد و در گوشش كلمه عشق گفت و رفت به سوي كلمه بي نهايت."
سال ها از روزي كه سرانجام چمران در اين زمين آرام گرفت مي گذرد و اين بار غاده داستاني از تاريخ اين سرزمين روايت مي كند، داستان "مرد صالحي كه يك روز قدم زد در اين سرزمين به خلوص . "
.
.
.
ادامه مطلب
شعر طنز و خنده دار : نبــــــــــــرد رســـــــتـــــم و جـــــــومــــــــونگ(خيلي باحاله)
كنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنيدستي اين هم شنو
به رستم چنين گفت اون جومونگ!
ندارم ز امثال تو هيچ باك
كه گر گنده اي من ز تو برترم
اگر تو يلي من ز تو يلترم
رستم انگار بهش برخورد، يهو قاطي كرد و گفت:
منم مرد مردان ايران زمين
ز مادر نزادست چون من چنين
تو اي جوجه با اين قد و هيكلت
برو تا نخورده است گرز بر سرت
جومونگ چشماشو اونطوري گشاد كرد و گفت:
تو را هيچ كس بين ايرانيان
نمي داندت چيست نام و نشان
ولي نام جومونگ و سوسانو را
همه ميشناسند در هر مكان
تو جز گنده بودن به چي دلخوشي
بيا عكس من را به پوستر ببين
ببين تي وي ات را كه من سوژشم
ببين حال ميدن در جرايد به من
منم سانگ ايل گوكه نامدار
ز من گنده تر نامده در جهان
تو در پيش من مور هم نيستي
كانال ۳ رو ديدي؟ كور كه نيستي
در اينحال رستم پهلوان، لوتي نباخت و شروع به رجز خواني كرد:
چنين گفت رستم به اين مرد جنگ
جومونگا ! تويي دشمنم بي درنـگ
چنان بر تنت كـــوبم ايـــن نعلبكي
كه ديگر نخواهي تو سوپ، آبــكي
مگـــر تو نـــداني كه مـن كيستم؟
من آن (تسو) سوسولت! نيستم
منم رستم، آن شير ايــران زمين
(بويو) كوچك است در نگاهم همين
بعد از رجز خواني رستم پهلوان، جومونگ از پشت تپه اي كه آنجا پنهان شده بود آمد:
جومونگ آمد از پشت تل سياه
كنارش(يوها) مــادر بي گنـاه!
بگفت:هين! منم آن جومونگ رشيد
هم اينك صدايت به گوشــم رسيد
(سوسانو) هماره بود همسرم
دهــم من به فرمان او اين سرم
چون او گفته با تو نجنگم رواست
دگر هر چه گويم به او بر هواست!
و بعد از حرفهاي جومونگ درد دل رستم آغاز گرديد:
و اين شد كه رستم سخن تازه كرد
كه حرف دلش گفت (پس كو نبرد؟!)
بگفت اي جومونگا كه حرف دل است
كه زن ها گـــرفتند اوضــاع به دست
كه ما پهلوانيم و اين است حالمان
كه دادار بايد رسد بر دل اين و آن!
و اينچنين شد كه دو پهلوان همديگر را در آغوش گرفتند و بر حال خود گريه سر دادند:
بگذار تا بگرييم چون ابر در بهــــــاران
كز سنگ ناله خيزد بر حال ما جوانان!
منبع: http://www.ax20.org/post/886
ادامه مطلب
دوست داشتن و دوست داشته باشيد!!!

من معتقدم مغز انسان مثل چتر نجات ميمونه پس وقتي كار ميكنه كه بازش كني!پس
هميشه اين و بفهم كه در مورد
اطرافيانت عقلتو به كار بندازي در نهان به اونايي دل ميبنديم كه دوستمون
ندارند و در اشكار از اونايي كه دوستمان دارند غافليم شايد اين است دليل تنهايي مان.(دكتر
علي شريعتي)و اون نفر كه تو را دوست دارد و تو او را نشناخته اي بدون ديگه دلش
شكسته و ايني كه مي گن دفتري كه بسته شد بازش نكنيد دلي كه شكسته شد نازش نكنيد واقعا
درسته. و اگر عادت به شكستن دل كردين ديگر
نمي توني خود را از اين عادت خارج كني زيرا كه ساكنان دريا بعد از مدتي ديگه صداي
امواج را نمي شنوند پس چه تلخ است قصه ي عادت.و بدون عادت كردن به عشق ورزيدن به
خدا تنها عادت هميشگي خوب است زيرا عادت به خدا كردن (كاما)سبب مي شه نيازها و
نداشته هاي خود را فراموش كني پس هميشه به ياد داشته باش خدايي در آسمانهاست كه
جبران همه ي نداشته هاست.
بزار از اين
بحثمون يك نتيجه ي اخلاقي بگيريم و اونم اينه كه به اطرافيانت بي توجه نباش.
ادامه مطلب
يك داستان كوتاه باحال
ادامه مطلب
لارستان كهن
لارستان كهن سرزمين لاردرآغازتحت عنوان «لاد» شناخته مي شد ولاد يعني اساس و بنياد هرچيز.1 علاوه بر اين «لاد» نام يكي از پسران حكام قديم پارس بوده است .او اين شهررا بنانهادو بدين ترتيب نام خويش را در منطقه به ياد گار گزارد...

به ادامه ي مطلب مراجعه كنيد...
ادامه مطلب
امتحان تموم شد...
واي ديگه عشق و صفا اما تايك هفته...
ادامه مطلب
