ستاره هاي گمنام خطه ي شهر اتشين نور ندارند ولي حرف دارند...

شهيد چمران از زبان همسرش "غادة"

اين مطل و يكي از دوستانم فرستاده واقعا جالبه از دستش نديد...

سال‌ها از آرام گرفتن چمران مي گذرد . روزهاي تكاپو و از پشت صخره اي پشت صخره ديگرپريدن و پناه گرفتن ، و روزهاي جنگ هاي سرنوشت ساز پايان يافته اند و اكنون در اين روزگار به ظاهر آرام "غاده چمران" با لحني شكسته داستاني روايت مي كند، "داستان يك نسيم كه از آسمان روح آمد و در گوشش كلمه عشق گفت و رفت به سوي كلمه بي نهايت."

سال ها از روزي كه سرانجام چمران در اين زمين آرام گرفت مي گذرد و اين بار غاده داستاني از تاريخ اين سرزمين روايت مي كند، داستان "مرد صالحي كه يك روز قدم زد در اين سرزمين به خلوص . "

.

.

.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۲۱ تير ۱۳۸۹ساعت ۱۱:۳۰:۵۶  توسط حامد  | آرشيو نظرات (4)

شعر طنز و خنده دار : نبــــــــــــرد رســـــــتـــــم و جـــــــومــــــــونگ(خيلي باحاله)

شعر طنز : نبرد رستم و جومونگ

كنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنيدستي اين هم شنو

به رستم چنين گفت اون جومونگ!

ندارم ز امثال تو هيچ باك
كه گر گنده اي من ز تو برترم
اگر تو يلي من ز تو يلترم

رستم انگار بهش برخورد، يهو قاطي كرد و گفت:

منم مرد مردان ايران زمين
ز مادر نزادست چون من چنين
تو اي جوجه با اين قد و هيكلت
برو تا نخورده است گرز بر سرت

جومونگ چشماشو اونطوري گشاد كرد و گفت:

تو را هيچ كس بين ايرانيان
نمي داندت چيست نام و نشان
ولي نام جومونگ و سوسانو را
همه ميشناسند در هر مكان
تو جز گنده بودن به چي دلخوشي
بيا عكس من را به پوستر ببين
ببين تي وي ات را كه من سوژشم
ببين حال ميدن در جرايد به من
منم سانگ ايل گوكه نامدار
ز من گنده تر نامده در جهان
تو در پيش من مور هم نيستي
كانال ۳ رو ديدي؟ كور كه نيستي

در اينحال رستم پهلوان، لوتي نباخت و شروع به رجز خواني كرد:

چنين گفت رستم به اين مرد جنگ
جومونگا ! تويي دشمنم بي درنـگ
چنان بر تنت كـــوبم ايـــن نعلبكي
كه ديگر نخواهي تو سوپ، آبــكي
مگـــر تو نـــداني كه مـن كيستم؟
من آن (تسو) سوسولت! نيستم
منم رستم، آن شير ايــران زمين
(بويو) كوچك است در نگاهم همين

بعد از رجز خواني رستم پهلوان، جومونگ از پشت تپه اي كه آنجا پنهان شده بود آمد:

جومونگ آمد از پشت تل سياه
كنارش(يوها) مــادر بي گنـاه!
بگفت:هين! منم آن جومونگ رشيد
هم اينك صدايت به گوشــم رسيد
(سوسانو) هماره بود همسرم
دهــم من به فرمان او اين سرم
چون او گفته با تو نجنگم رواست
دگر هر چه گويم به او بر هواست!

و بعد از حرفهاي جومونگ درد دل رستم آغاز گرديد:

و اين شد كه رستم سخن تازه كرد
كه حرف دلش گفت (پس كو نبرد؟!)
بگفت اي جومونگا كه حرف دل است
كه زن ها گـــرفتند اوضــاع به دست
كه ما پهلوانيم و اين است حالمان
كه دادار بايد رسد بر دل اين و آن!

و اينچنين شد كه دو پهلوان همديگر را در آغوش گرفتند و بر حال خود گريه سر دادند:

بگذار تا بگرييم چون ابر در بهــــــاران
كز سنگ ناله خيزد بر حال ما جوانان!

منبع: http://www.ax20.org/post/886


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۱۹ تير ۱۳۸۹ساعت ۱۱:۰۹:۰۹  توسط حامد  | آرشيو نظرات (3)

دوست داشتن و دوست داشته باشيد!!!

http://a3.twimg.com/profile_images/110881561/love3_bigger.jpg

من معتقدم مغز انسان مثل چتر نجات ميمونه پس وقتي كار ميكنه كه بازش كني!پس هميشه اين و بفهم كه در مورد اطرافيانت عقلتو به كار بندازي در نهان به اونايي دل ميبنديم كه دوستمون ندارند و در اشكار از اونايي كه دوستمان دارند غافليم شايد اين است دليل تنهايي مان.(دكتر علي شريعتي)و اون نفر كه تو را دوست دارد و تو او را نشناخته اي بدون ديگه دلش شكسته و ايني كه مي گن دفتري كه بسته شد بازش نكنيد دلي كه شكسته شد نازش نكنيد واقعا درسته. و اگر عادت به شكستن دل كردين ديگر نمي توني خود را از اين عادت خارج كني زيرا كه ساكنان دريا بعد از مدتي ديگه صداي امواج را نمي شنوند پس چه تلخ است قصه ي عادت.و بدون عادت كردن به عشق ورزيدن به خدا تنها عادت هميشگي خوب است زيرا عادت به خدا كردن (كاما)سبب مي شه نيازها و نداشته هاي خود را فراموش كني پس هميشه به ياد داشته باش خدايي در آسمانهاست كه جبران همه ي نداشته هاست.

بزار از اين بحثمون يك نتيجه ي اخلاقي بگيريم و اونم اينه كه به اطرافيانت بي توجه نباش.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۱۲ تير ۱۳۸۹ساعت ۰۷:۲۶:۱۸  توسط حامد  | آرشيو نظرات (7)

يك داستان كوتاه باحال

A Passion in the Desert by Honore de Balzac (1799-1850) Word Count: 5565 \"The whole show is dreadful,\" she cried, coming out of the menagerie of M. Martin. She had just been looking at that daring speculator \"working with his hyena\"--to speak in the style of the program. \"By what means,\" she continued, \"can he have tamed these animals to such a point as to be certain of their affection for----.\" \"What seems to you a problem,\" said I, interrupting, \"is really quite natural.\" \"Oh!\" she cried, letting an incredulous smile wander over her lips. \"You think that beasts are wholly without passions?\" I asked her. \"Quite the reverse; we can communicate to them all the vices arising in our own state of civilization.\" She looked at me with an air of astonishment.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۲ تير ۱۳۸۹ساعت ۱۲:۲۹:۳۱  توسط حامد  | آرشيو نظرات (1)

لارستان كهن

اين مطلي يكي از دوستان خوبم فرستاده( نظر يادتون نره):
لارستان كهن سرزمين لاردرآغازتحت عنوان «لاد» شناخته مي شد ولاد يعني اساس و بنياد هرچيز.1 علاوه بر اين «لاد» نام يكي از پسران حكام قديم پارس بوده است .او اين شهررا بنانهادو بدين ترتيب نام خويش را در منطقه به ياد گار گزارد...

http://larnurse.sums.ac.ir/icarusplus/export/sites/lar-nursing-school/larestan/gallery/lar07.jpg

به ادامه ي مطلب مراجعه كنيد...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۲۶ خرداد ۱۳۸۹ساعت ۰۴:۴۳:۱۸  توسط حامد  | آرشيو نظرات (3)

امتحان تموم شد...

بله گذشت و گذشت خدا كنه خوب تصحيح كنن ولي واقعا دوران سختي بوود مخصوصا درسايي كه وقت كم بود فكر كنم بدترين دوران بوود البته چون با بچه ها مي خونديم يك خورده از سختي ها رو كم ميكرد .امروز اخبار نگاه ميكردم حاج بابايي(رئيس آموزش پرورش) بلغور مي كرد كه امسال سوالا مفهومي شده نمي شه با نگاه كردن به نمونه سوالاي قبل حل كرد خوب آدمه----حالا كه امتحان تموم شده داري مي گي البته ديگه مهم نيست هرچي بشه اما نصيحت من به شما اونايي كه سال ديگه امتحان نهايي دارن كل كتاب و كامل بخوونن اگه مي خوان 20شن شماره صفحه رو هم حفظ كنن.

واي ديگه عشق و صفا اما تايك هفته...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ۲۲ خرداد ۱۳۸۹ساعت ۰۵:۰۵:۵۴  توسط حامد  | آرشيو نظرات (8)