
نوشته شده توسط حامد
| ۲۵ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۵۷:۰۷
| آرشيو نظرات (7)
نوشته شده توسط حامد
| ۲۷ دى ۱۳۸۸ ساعت ۰۶:۱۸:۵۴
| آرشيو نظرات (5)

داستان زندگي شگفت انگيز اولين مردي كه حامله است
توماس بتي مردي كه با اعلام خبر بارداريش دنيا را شگفت زده كرد.
توماس بتي در مقابل دوربين هاي تلويزيوني شكم باردار خودش را نشان داد

بسيار جذاب و ديدني
توماس بي تاي قبلا يك زن بود ولي نام او تريسي لانگوديني بود اما او تصميم گرفت كه تغيير جنسيت بدهد .پس از تغيير جنسيت با همسر فعلي خود نانسي ازدواج كرد ولي اكنون بدليل ناتواني همسرش براي باردار شدن ,زحمت حاملگي را پذيرفته و….
توماس زمانيكه در سن 20 سالگي با نام تريسي لانگوديني و بعنوان يك زن در ايالت اوريگان امريكا زندگي ميكرد, تصميم به تغيير جنسيت گرفت .او به كمك تيغ جراحان كليه قسمتهاي بيروني زنانگي اش را جراحي كرده و آلت مردانگي را به او پيوند زدند.اما در زمان جراحي او از پزشكان خواست اجزاي دروني زنانگي اش مثل رحم را از بدن او خارج نكنند.مدتي بعد او به آقاي توماس تبديل شد .آقاي توماس كه اكنون 34 ساله هستند, ده سال پيش با نانسي همسر فعلي 45 ساله اش ازدواج نمود. پس از مدتي كه تصميم به بچه دار شدن گرفتند متوجه شدند كه همسرش قادر به بچه دار شدن نيست.پس از مدتي آنها تصميم گرفتند كه نطفه را در رحم آقاي توماس بگذارند. اين عمل نيز با موفقيت برگزار شد و آقاي توماس اكنون 8 ماهه حامله هستند.او گفته است كه اگر همسرش قادر بود كه باردار شود او به هيج وجه به اين كار تن نميداد . ولي از آنجا كه آنها مايل به بچه دار شدن بودند و تنها انتخاب آنان به توصيه پزشكان رحم اجاره اي بود او به اين فكر افتاد هيچ كس ديگر بهتر از خودش نميتواند مواظب جنين باشد و به موضوع اهميت دهد. او ميگويد كه حتي برادرش هم اين موضوع را نتوانست درك كند و از من دوري كرد و گفته است كه خدا ميداند چه هيولايي متولد خواهد شد.او و همسرش نانسي كه يك شركت چاپ در شهر “بند” زندگي كاملا معمولي داشتند تا اينكه مورد بچه پيش آمد و همه چيز را تحت تاثير قرارداد.توماس ادامه ميدهد كه بعضي از خانواده و بستگان همسرم حتي نميدانستند كه من در ابتدا زن بوده و تغيير جنسيت داده ام و در نتيجه موضوع براي همه گيج كننده و غير قابل قبول بود . توماس ميگويد كه مطمئن است كه او پدر و نانس مادر خوبي براي دخترشان خواهند بود. وقتي از او سئوال شد كه چه احساسي دارد او پاسخ داد باورنكردني است! او همچنين گفته است كه بسياري از پزشكان امريكايي بدليل اعتقادات مذهبي حاضر به ديدن ما نميشدند و حتي مرا بعنوان مرد نميشناختند وبسيار لحظات سختي بود. توماس مضافا گفت كه گرچه باور موضوع براي ديگران مشكل است ولي واقعيت ماجرا اين است كه جنيني در درون من روز به روز رشد ميكند و بزودي هم متولد خواهد شد.ما نميخواهيم كه كسي ما رادوست بدارد فقط مايليم كه ديگران با اين موضوع كنار آمده و مارا بحال خود بگذارند. چندي پيش او در مقاله اي در يكي از مجلات متعلق به گي ها مطلبي در مورد سرگذشت و چگونگي عكس العمل و برخورد ديگران با اين موضوع را نوشت. او اكنون منتظر تولد دخترش تا 4 هفته ديگر ميباشد. او همچنين گفت حاملگي من چيزي از مردانه گي من كم نميكند.
عكسي از دوران زن بودن توماس كه يك ملكه بود ! :


او پذيرفت كه هيچكسي نمي تواند درك كند چرا او همسر 45 ساله اش خواستند بچه دار شوند
توماس
بتي گفت وقتي بچه اش به اندازه كافي بزرگ شود همه حقايق را به او خواهد
گفت چقدر والدينش عاشق هم بودند و چقدر نيز عاشقانه او را دوست خواهند داشت
توماس بتي متولد هاوائي است او تصميم گرفت به روش تلقيح مصنوعي حامله شود 5 سال پس از اينكه همسرش بدليل بيماري رحم اش را خارج كرد ، او گفت اگر نانسي مي توانست حامله شود او هرگز حامله نميشد

بتي گفت از واكنش مردم پس از تولد بچه خيلي مي ترسد
من
مي خوام اينكارو آسان كنم براي زوج هاي شبيه ما ، اما من مي ترسم از واكنش
مردم نسبت به زندگي ما ، من نمي خوام زندگي كه دارم رو از دست بدم ، من مي
دونم اين چيز خيلي سختي براي بسياري از مردم است كه درك كنند .
اما فقط براي ما اين يعني اينكه ما زن و شوهري هستيم كه يه بچه خواهند داشت

وي
در پاسخ به سئوالي با عنوان اينكه “چرا از زنتان بچه نمي خواهيد و خودتان
مي خواهيد بچه دار بشويد؟” گفت “همسرم دو بچه دارد و من هرچقدر هم كه مرد
باشم باز هم زايمان را دوست دارم و از زماني كه خودم را شناختم اينگونه
هستم!”
وي درحالي كه به شكمش دست مي زند در مورد دختر آينده اش مي گويد: “او پرنسس كوچولوي بابايش است!”
و سرانجام : وضعيت بسيار طبيعي است و جنين نيز سالم سالم است. مسأله اي وجود ندارد و بچه بدنيا آمد.

نوشته شده توسط حامد
| ۲۰ دى ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۱:۱۷
| آرشيو نظرات (7)
زياد نمي تونم از جزيئات بگم چون فردا 2 تا امتحان دارم ولي دفعه ي بعد
كاملترش ميكنم.
امروز محتاجي فرماندار لارستان اومد مدرسمون كه مشكلاتمون رو ببينه و درد و
دلاي بچه ها رو گوش كنه كه اين جلسه حدودا 2 ساعت طول كشيد.
اعتراظات بچه ها بيشتر پيرامون امكانات مدرسه بود كه واقعا در سطح پاييني قرار
داره اما محتاجي زير بار نميرفت و ميگفت بچه هاي سال هاي قبل با اين امكانات رفتن
دانشگاه شما هم با اين امكانات بايد بريد دانشگاه امكاناتي كه در مقابل مدارسي چون
نمونه دولتي حتي صفر هم حساب نميشه آيا امكانات به اين 4تا كامپوتر ش***تنيه كه
اكثر اوقات درش پلمه و بچه ها نمي تونن استفاده كنن.
حتي شهريه هم خيلي بيشتر از مدارس دولتي مگيرن كه بعضي ها نميتونن از عهده ي
اون بر بيان البته اين به خاطر مدرسه نيست بخاطر كمك نكردن پايگاههاي دولتي مثل
فرمانداريه كه پول خيرين كه بيش از 3ميليارد تومان جمع شده هيچ كمكي به بهترين
مدرسه ي لارستان نشده است.
يكي از بچه ها حرف خوبي زد به جاي اينكه همه ي ستون هاي فرمانداري پر از پوستر
هاي گروون قيمت باشه يك پولي به بچه هاي ما بدن كه حداقل بتونن نشريه بزنن نه مثل
گداها برن از بقيه پول بگيرن اونم مدرسه اي مثل تيزهوشان اميدوارم كه اين حرفا در
محتاجي اثر بكنه ونتيجه بخش باشه.
در مورد جوانه هاي انتظار و سرويس و موتور هم بحث شد كه بعد براتوون ميگم...
نوشته شده توسط حامد
| ۹ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۰۶:۳۲:۲۰
| آرشيو نظرات (14)
آره
درسته امروز پدافند غير عامل تو مدرسه ي ما (شهيد بهشتي لار) اجرا شد كه از
جك جكتر بوود ...
خنده
دار ترين قسمت چيزي بود كه روي پارچه نوشته بودند :" آمريكا اگه لاتي واسه
ما شكلاتي" اما كاش واقعآ پدافند بوود اگه آمريكا از اينا بترسه كه ديگه
بهش نمي گن آمريكا خلاصه از جزئيات براتون بگم چند جا رو (تاير) برادران بسيجي با بنزين
آتيش زدند كه مثلآ آمريكا حمله كرده بعدشم آتيش نشاني اومد تو و يك چرخي خورد و آب
باز كرد و رفت بيروون تازه آمبولانس هم اومد و فيلم بازي كرد اوه يادم رفت
يك چادري توي حياط مدرسه زده بودن كه آدم هاي موج گرفته رفته بودن توش و جيغ
دخترونه ميزدن بعد يكي مثلآ مستوم گفتن از رو بام مدرسه مي يارنش پايين بعد ديديم
يك آدم سالم بند بسته مثل كوهنوردا و داره راهي به پايين ميشه حالا ما فكر كرديم
كه اين مي ياد پايين و بعد مستوم مي يارتش پايين ديديم نه خودش و مستوم فرض
كرده(خوب آدم تير خورده مي تونه با بند بياد پايين) آخر كار هم پذيرايي شديم و
تشريفمونم و برديم خوونه.ع***اشو هم بعدآ براتون ميارم حسابي بخندين!
نوشته شده توسط حامد
| ۴ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۰۵:۰۴:۳۰
| آرشيو نظرات (7)
امروز توي مدرسه جشن امام رضا برگزار شد كه بازم مثل حوادث اخير غير منتظره
بوود اول كه با قرآن و مقاله خوني شروع شد بعدش اعضاي شوراي مدرسه تعهد نامه كه
خيلي مسخره بود خوندن و به قول خودشون پيمان بستند كه به مدرسه خدمت كنند اما
بهترين قسمت يعني تآتر آقاي اسروش بود كه خودش معاون شوراست يه جورايي اين تآتر
دهن مدرسرو سرويس كرد يك تآتر فوق العاده خنده دار كه اعترازشون رو به صورت طنز
بيان مي كردند اين تآتر در بر دارنده ي چند مطلب اصلي بود:1.چرا از آوردن ساندويچ جلوگيري ميشود حتي
نمي زارن كه بچه ها از خونه بيارن در حالي كه جايگزين آن چيزي نيست البته هست
(بتونور و آبميوه)واقعا از فحش بدتره.2.چرا از آوردن موبايل به مدرسه جلوگيري شده
در حالي كه خود معلم ها سر كلاس با موبايل صحبت مي كنند3.جاي مناسب(پاركينگ)براي
موتورهاي بچه ها واقعا چند دفعه بايد موتورهاي بچه ها رو بدزدن4. كار زشتي كه
تمومي نداره جاسوس(همون مخبر خودمون)
اما برنامه ي بعدي مسابقه اي بود به اين ترتيب كه داخل كاسه اي سكه گذاشته بودن و آرد داخل كاسه ريخته بودن و بچه ها بايد اونقدر فوت كنن كه به سكه برسن.ع*** يكي از بچه ها هم زير زدم كه بخنديد:

اما افراد شورا:
قاي اسروش و
علي عادل و فرزان درنديس و محمد روانشيد و حسين دانشمند و زارعي وعلي اكبر
زائر و...
نوشته شده توسط حامد
| ۷ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۰۳:۲۱:۲۰
| آرشيو نظرات (8)